![]() |
![]() |
|
| آرزو |
|
نمی دونم از کودوم ستاره می بینی منو چشماتو می بندی یو دوباره می بینی منو پر بغض جمعه ها ی ناگزیر و بی صدا خیلی خستم باورم کن دنیا زندون برام توی کوره راه چشمام عطر بارون بوی سیبی واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی توهمون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی می دونم هنوز اسیر م تو حصار لحظه ها کاش میشد با یک اشاره ی تو آزاد می شدم با توام که گفته بودی غصه هام تموم می شن پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم ناجیه ترانه ها منو به واژه ها ببخش این حقیرو به سخاوت شب ودعا ببخش یا مهدی دعامون کن ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:20 توسط soha |
|
شاگردی تصمیم گرفت به دیداراستادی که در دوردستها زندگی می کرد برود پس ازمدتها سفر درمیان این اولین قدم است .....آرامش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 16:19 توسط soha |
|
|
اگر حسین ما نبود عشق این همه زیبا نبود چیزی به اسم عاشقی تو سینه ی دنیا نبود ولادت امام حسین(ع) را به همه ی دوستای مهربونم تبریک می گم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:4 توسط soha |
|
|
درکوی نیک نامی مارا گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر ده قضارا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 19:16 توسط soha |
|
|
هر كجا هستم ، باشم . آسمان مال من است .
پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است . چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:6 توسط soha |
|
|
من چرا آمده ام روي زمين؟
در يکي روز عجيب، مثل هر روز دگر، خسته و کوفته از کار، شدم منزل خويش منزلم بي غوغا، همسر و فرزندان، چند روزي است مسافرهستند، توي يک شهر غريب فرصتي عالي بود، بهر يک شکوه ي تاريخيِ پر درد از او . . . . . . . پس به فرياد بلند، حرف خود گفتم من با شما هستم من! خالق هستيِ اين عالم و آن بالاها . . . .! من چرا آمده ام روي زمين؟ شده ام بازيچه؟ که شما حوصله تان سر نرود؟ بتوانيد خدايي بکنيد؟ و شما ساخته ايد اين عالم، با همه وسعت و ابعاد خودش، تا به ما بنماييد، قدرت و هبيت و نيروي عظيم خودتان؟؟؟ هيبتا، ما همگي ترسيديم! به خداونديتان، تنمان مي لرزد . . .! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:42 توسط soha |
|
|
بـه دنيا آمدم يکبـار ديگــر ميان يک اتاق تنــگ و بــاريک خيـال باطـل و افـــکار تـاريـک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:23 توسط soha |
|
|
اگر در مقابل چیزی ایستادگی کنی آن چیز با تو مقابله می کند. انیشتین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 20:38 توسط soha |
|
|
ای کاش همه می دانستیم ......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:4 توسط soha |
|
|
به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری زغبار این بیابان همه آرزویم این است چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر اما تو ودوستی خدا را چواز این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران (به شریف ،به تهران) برسان سلام ما را. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:11 توسط soha |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |
| پیوندها |
|
سنگ صبور سکوت وتنهایی هر رفتنی رسیدن نیست |
|
RSS
|